شعبان بهانه ای است برای دوستی با خدا ، لحظه هایت سرشار از این دوستی باد.
نگاهم پایْبستِ توست عباس!
اگرچه، مَشکِ آب، از دستت افتاد
دو چشم من به دستِ توست عباس!
بگذار باز هم از تو بگویم:
پروانه عشق، بال و پَر میافکنْد
با زمزمهاش به دل، شرر میافکنْد
هنگام که بر خاکِ عطشناک افتاد
آهسته به خیمهها، نظر میافکنْد
نَه! بگذار تو را از اول بگویم. قول میدهم مانند بنیهاشم، دستافشان و پایکوبان به سراغت بیایم. اما باید دستم را بگیری. سالهاست دستهایم میلرزد؛ هرچند، نوشتارهایم به پشیزی نمیارزد! اضطرابهایم در تلفظ نامت، تمام میشوند.
برگهای دفترم عطر عود و گلاب میدهند... .
خوش آمدی، ای که نامت مشکهای تشنه را بیتابتر میکند و خیمههای عطش، پایمردیات را قرنهاست به ستایش نشستهاند! تو را که میگویم، اُبهتی علوی، مویرگهای جانم را میلرزاند.
صدایت میزنم؛ آنچنانکه خاک و باد و آب و آتش، شبانهروز به جستوجوی تواند.
یا عباس! زمین بیتو گویی مچاله در حصار خویش است! یادت، تا آسمانهای فضیلت و عشق بلندم میکند و من، سرخوش از لمحه مقدست، در شکوهی بیبدیل، غوطه میخورم. بر آستان شریفت، پرندگان ارادتم را به پرواز میخوانم و قدمهای ارجمندت را بر دیده میگذارم.
تمام کلمات، به دنیا میآیند تا بیبهانه بر لبهای تو جاری شوند. حتی این همه کلمه در مقابل لبهای همیشه ستایشگر تو کم میآورند.
تو آمدهای تا امام ماندگارترین دعاهای جاودانگی باشی. آمدهای تا همیشه با دعاهای تو به خداوند نزدیک شویم.
انگار دعای همه پیامبران را از آدم تا خاتم صلیاللهعلیهوآله ، ذکر گفتهای و اشک ریختهای! امروز آمدهای تا راز شگفت کلمات را به کائنات بیاموزی.
آمدهای تا رسول کلمات شگفتی باشی که همه نشانههای خداوندند؛ کلماتی که واژه به واژه، بوی صبر و عشق و مهربانی میدهند، کلماتی از جنس مهربانی خداوند در اولین روزهای آغاز آفرینش، کلماتی از جنس رستگاری، کلماتی که بوی خالصانه تو را میدهند. لب که میگشایی، کاینات، با تو به تسبیح میایستند و کلمات، آغاز رسیدن میشوند. زیباترین راه رسیدن به خداوند را آموختهای. میدانی که کلمات کلید رسیدن به ابدیتند. باغهای ازل در کلمات مهربان تو جریان دارند.
زیباتر از آوازهای بیبهانه داوود، کلماتیاند که برای حرف زدن با خداوند استفاده میکنی. زیباتر از پرواز، قطرههای اشک تواند که بر گونههای مقدست جریان میگیرند.
تو آمدهای تا بوسههای ما، پیشانی گرامی تو را برای آرام گرفتن داشته باشد.
«هزار جان گرامی فدای هر قدمت».
خاک امروز لبریز خوشبختی است؛ چرا که قدمهای تو بیدریغ بر پیشانی خاک فرود خواهد آمد، چون بارانی که مهربانیاش را از هیچکس دریغ نمیکند.
آمدی چون نسیم. آمدی؛ چون بادهایی که مهربانی نرمشان را از تن جوانههای آرام، دریغ نمیکنند.
آمدی تا خواب آرام درختان، تا ابدیت جریان بگیرد و روزها همیشه در روشنایی جریان بگیرند و آفتاب، پشت ابرها پنهان نماند و راه توبه، با دعاهای گرامی تو برای همیشه باز بماند.
// این وبلاگ کار خود را از پایان سال 1390 آغاز نموده و مختص به دبیران دینی و قرآن راهنمایی سراسر کشور می باشد.